<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>ندای درون</title>
<description>روانشناسی اجتماعی و تحلیلی و فلسفی</description>
<link>http://aliforyou.aftablog.ir/</link>
<language>en-us</language>
<generator>AftaBlog.com Blog System</generator>

<item>
<title>فلسفه و دگر اندیشی</title>
<description>هر کس، چه با سواد باشد چه بی سواد ، چه کارمند ساده باشد چه فرمانده لشگر ، چه شهروند باشد چه حاکم، به معنی واقعی کلمه، یک فیلسوف است. انسان بودن و داشتن مغز و سلسله اعصابی توسعه&amp;rlm;یافته، او را در موقعیتی قرار می&amp;rlm;دهد که چاره&amp;rlm;ای جز فکر کردن ندارد. تفکر نیز جواز ورود به فلسفه است... &amp;nbsp;جهانی که ما در آن زندگی می&amp;rlm;کنیم، ما را راحت نخواهد گذاشت. این جهان، مدام ما را تهییج می&amp;rlm;کند، با مسائل خود به مبارزه می&amp;rlm;خواند، و از ما می&amp;rlm;خواهد که یا عاقلانه رفتار کنیم و یا آماده باشیم که توسط نیروهای موجود در آن منهدم شویم. در چنین مقطعی است که تجربه&amp;rlm;ی انسان&amp;rlm;ها متولد می&amp;rlm;شود؛ اشتیاق&amp;rlm;ها و خوشنودی&amp;rlm;ها، دردها و لذت&amp;rlm;ها، حسرت&amp;rlm;ها، احساسات، صداها، و نظایر آن. ما طبیعتاً نمی&amp;rlm;توانیم با مشتی تجربه&amp;rlm;های نامربوط، که به طور اتفاقی در سراسر زندگی پراکنده&amp;rlm;اند، احساس رضایت کنیم. بایستی تجربه&amp;rlm;های خود را برداریم و آن&amp;rlm;ها را در الگویی به هم پیوند بزنیم و از مجموعه&amp;rlm;شان &amp;laquo;کلیتی&amp;raquo; بسازیم که کم و بیش، راضی&amp;rlm;کننده باشد. این الگو و این کل است که فلسفه&amp;rlm;ی ما را تشکیل می&amp;rlm;دهد. بنابراین، فلسفه&amp;rlm;ی شما، در واقع معنایی است که شما برای جهان قائلید. این فلسفه، در حقیقت پاسخی است که به سؤال &amp;laquo;چرا&amp;raquo; می&amp;rlm;دهید. بعد از این که تجربه&amp;rlm;های خود را در یک کل، به هم پیوند دادید، و پس از این که آن&amp;rlm;ها را به طرزی مناسب به هم مربوط ساختید، نظرتان را راجع به دنیا این&amp;rlm;چنین بیان خواهید کرد: &amp;laquo;این طریقه&amp;rlm;ای است که حوادث اتفاق می&amp;rlm;افتد و به هم می&amp;rlm;پیوندد. این جهانی است که من می&amp;rlm;فهمم. و این همان چیزی است که من فلسفه&amp;rlm;ی خود می&amp;rlm;خوانم.&amp;raquo; تفاوت فلسفه&amp;rlm;ی شما با فلسفه&amp;rlm;ی کسانی که اسامی آن&amp;rlm;ها در کتاب&amp;rlm;های فلسفه ظاهر می&amp;rlm;شود، در این است که آن&amp;rlm;ها برای الگوی فکری خود تجربه&amp;rlm;های بیش&amp;rlm;تری را در نظر می&amp;rlm;گیرند؛ تجربه&amp;rlm;هایی که برایشان رضایت&amp;rlm;بخش بوده است و ضمناً، دقت بیش&amp;rlm;تری را در پیوند آن&amp;rlm;ها به هم اعمال می&amp;rlm;کنند و این&amp;rlm;ها جملگی باعث می&amp;rlm;شود که فلسفه&amp;rlm;ی آن&amp;rlm;ها کامل&amp;rlm;تر، جامع&amp;rlm;تر، منطقی&amp;rlm;تر، هماهنگ&amp;rlm;تر، و بالأخره، دقیق&amp;rlm;تر به نظر آید. مسائل فلسفی بزرگ که ذهن همه&amp;rlm;ی ما را چون معمایی به خود مشغول می&amp;rlm;دارد، کدامند؟ و کدام&amp;rlm;یک از این مسائل را فلاسفه&amp;rlm;ی بزرگ، در صدد حل و پاسخ&amp;rlm;گویی&amp;rlm;شان برآمده&amp;rlm;اند؟ بررسی اجمالی نشان می&amp;rlm;دهد که مجموعاً، ده مسأله&amp;rlm;ی مهم وجود دارد که مردان و زنان متفکر را به مبارزه طلبیده است. نخستین مسأله این است که: ماهیت جهان چیست؟ آیا جهان از طریق خلق الهی به وجود آمده، یا نتیجه&amp;rlm;ی فرآیند تدریجی رشد است؟ جهان از کدام ماده یا مواد ساخته شده است؟ تغییرات در جهان چگونه اتفاق می&amp;rlm;افتد؟ دومین مسأله این است که: جای&amp;rlm;گاه انسان در جهان کجاست؟ آیا انسان توفیق مفتخرانه&amp;rlm;ی جهان در حال رشد و خلقت است، یا این که فقط ذره&amp;rlm;ی غباری است در بی&amp;rlm;کران فضا؟ آیا جهان برای من و شما دل می&amp;rlm;سوزاند یا این که ارزش ما برای او بیش&amp;rlm;تر از شن&amp;rlm;ریزه&amp;rlm;ی ساحل دریا نیست؟ آیا ما می&amp;rlm;توانیم جهان را مطابق میل خود درآوریم، یا این که این جهان است که نهایتاً ما را ضایع خواهد ساخت؟ سومین مسأله&amp;rlm;ی بزرگ این است که: خیر چیست و شرّ کدام است؟ ما چگونه می&amp;rlm;توانیم خیر و شرّ را از هم تشخیص دهیم؟ آیا یک قدرت الهی معیارهایی برای خیر و شرّ وضع کرده است، یا این که این دو بستگی به فرهنگ محلی دارند؟ آیا خیر در طبیعت اشیاء است یا این که چیزی است که ما می&amp;rlm;توانیم تصمیم به وجودش بگیریم؟ ما چگونه می&amp;rlm;توانیم خیر را از شرّ باز بشناسیم؟ مسأله&amp;rlm;ی چهارم این است که: ماهیت خداوند چیست؟ آیا خداوند موجودی شبیه انسان است که بر جهان حکومت می&amp;rlm;کند، یا روحی است که در همه&amp;rlm;چیز جریان دارد؟ آیا خداوند تمام توانا، همه خوب، و همه عدل است، یا این که او نیز فرد دیگری است که فقط کمی از من و شما قدرت&amp;rlm;مندتر و بصیرتر می&amp;rlm;باشد؟ پنجمین مسأله، به سرنوشت در برابر اراده&amp;rlm;ی آزاد مربوط می&amp;rlm;شود. آیا ما افراد آزادی هستیم که می&amp;rlm;توانیم خود انتخاب کنیم و بدون مانع و رادع، درباره&amp;rlm;ی اعمال خود تصمیم بگیریم، یا این که دست&amp;rlm;خوش سرنوشت هستیم؛ سرنوشتی که بر آن هیچ&amp;rlm;گونه کنترلی نداریم؟ آیا ما می&amp;rlm;توانیم فردای خود را، تحت هر عنوان، تعیین کنیم یا این که تکلیف آن از بدو زمان معلوم شده است؟ ششمین مسأله مربوط به روح و بی&amp;rlm;مرگی است. وحی که این&amp;rlm;همه درباره&amp;rlm;اش شنیده&amp;rlm;ایم چیست؟ آیا روح چنان طبیعتی دارد که آن را توانا می&amp;rlm;سازد تا بعد از مرگ، به حیات خود ادامه دهد؟ یا این که آن هم با بدن می&amp;rlm;میرد؟ آیا زندگی آینده&amp;rlm;ای وجود دارد که در آن برای خوبی پاداش، و برای بدی تنبیه قائل شوند؟ یا این که مرگ به همه&amp;rlm;چیز پایان می&amp;rlm;دهد؟ هفتمین مسأله، از سؤالاتی که در ارتباط دولت و انسان است تشکیل می&amp;rlm;شود. آیا حکومت مخلوق انسان است که برای خدمت به انسان به وجود آمده است؟ یا این که چیزی است که ریشه&amp;rlm;ی الهی دارد؟ آیا حکام حکومت&amp;rlm;ها قدرت خود را از کسانی که تحت امر خود دارند اخذ می&amp;rlm;کنند، یا از خداوند؟ آیا انسان حق دارد علیه حکام خود قیام کند و حکومت جدیدی به وجود آورد؟ به&amp;rlm;ترین و بدترین شکل حکومت کدام است؟ مسأله&amp;rlm;ی هشتم، درباره&amp;rlm;ی انسان و تعلیم و تربیت است. آموزش چیست؟ چرا ما نظام آموزشی داریم و چرا کودکانمان را به مدرسه می&amp;rlm;فرستیم؟ چه کسی بر آموزش کنترل دارد؛ مردم یا حکومت؟ آیا آموزش طراحی شده است که مردان آزاده تربیت کند، یا مردانی تحویل ددهد که کورکورانه از حکومت و قدرت مطلقه تبعیت کنند؟ نهمین مسأله، به ذهن و ماده مربوط می&amp;rlm;شود. کدام برترند؛ ذهن یا ماده؟ آیا ماده مخلوق ذهن است یا این که ذهن نوع دیگری از ماده است؟ آیا ذهن می&amp;rlm;تواند از ماده برتر و از قید آن آزاد باشد، یا این که چنان به ماده گره خورده که جز محکومیت بلاشرط چاره&amp;rlm;ای ندارد؟ آیا ماده منبع پلیدی در جهان است؟ چگونه ذهن می&amp;rlm;تواند خالص باشد و در عین حال، در بدن اقامت داشته باشد؟ دهمین مسأله، با تصورات و تفکر مرتبط است. ما تصورات خود را از کجا می&amp;rlm;آوریم؟ آیا تصورات ذاتی ذهن ما هستند یا از خارج از ذهن بر ما وارد می&amp;rlm;شوند؟ قوانین تفکر کدامند؟ ما چگونه می&amp;rlm;توانیم مطمئن باشیم که تفکرمان درست است؟ آیا تفکر در جهان، دارای اهمیت است یا این که صرفاً یک فریب و خدعه می&amp;rlm;باشد؟&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ******************در این وبلاگ سعی خواهد شد نگاهی نو به معنای زندگی و فلسفه وجودی انسان داشته باشیم.</description>
<link>http://aliforyou.aftablog.ir/110452/</link>
<guid>http://aliforyou.aftablog.ir/110452/</guid>
</item>

</channel>
</rss>